سيد محمد باقر برقعى

291

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

علىّ ، نور الهى ، مظهر ايمان ، كمال دين * شجاعى ، كز نهيبش ، خصم زورآور حذر دارد در آنجا گر سپاه خصم سرداران به جان لرزند * به دست زورمندش ، پرچم فتح و ظفر دارد ز شمشيرش گهى بر خاك « عمرو » افتد گهى « مرحب » * به هر سو ، رو نمايد ، دشمنان را در خطر دارد به نانى قانع و ، آنگه دليران را به بند آرد * عجب نيروى مردافكن ، ز قوت مختصر دارد قلم گيرد اگر در دست ، صد ملك سخن گيرد * به پيش خنجر قهرش ، فلك بر سر سپر دارد سياست‌دان ، سخنور ، جنگجو ، قاضى ، نويسنده * به غير از او ، كه را دانى كه يك جا صد هنر دارد ؟ كريمى كاو به درياى سخايش هركه روآورد * چو باز آيد ، بود خرسند و دامان پُرگهر دارد جوانمردى كه دشمن را به خود ره داد و كرد احسان * بگفت : اين زادهء ايران ، نژادى نامور دارد به فرزند شجاع خويش ، آنگه داد پيوندش * كه از شأن نژاد خود ، شهان را مفتخر دارد به قلب دشمنان تنها حسين گر با شجاعت زد * عجب نبود ز نيرويش ، نشانى از پدر دارد چو بنشيند به تخت داورى ، آن مظهر يزدان * نشان از عدل و انصاف خداى دادگر دارد